moore_01.jpg

چارلز مور، متولد 1931، عکاس امریکایی که عکس‌های فراوان از جنبش حقوق مدنی سیاهان امریکا گرفته بود درگذشت. ورود او به این موضوع کاملاً تصادفی بود. مور در سال 1958، بیست و هفت ساله بود. روز 3 سپتامبر 1958 وقتی مشاجرة مارتین لوترکینگ با دو پلیس سرانجام به بازداشت کینگ انجامید، مور تنها عکاس حاضر در صحنه بود. عکسی که او از این صحنه گرفت توسط آسوشیتدپرس در سراسر کشور منتشر شد (عکس 2). یکی دیگر از عکس‌ها را لایف منتشر کرد. در طول هفت سال بعد او تأثیرگذارترین عکس‌های جنبش حقوق مدنی سیاهان امریکا را گرفت. به گفته سناتور جاویتس، عکس‌های مور به تصویب لایحة حقوق مدنی در سال 1964 کمک کرد. moore_03.jpg

moore_02.jpg

امروز وقتی همراه سروری عزیز از مسجد الجواد تهران، مجلس ختم زنده یاد کوروش (ابوطالب) امام بیرون می‌آمدیم گفتم، آقای سروری عزیز وقتی من مردم نگذارید برایم مراسم برگزار کنند چون دوستان عکاس خیلی گرفتارند و فرصت نمی‌کنند در مراسم یادبود همکارانشان شرکت کنند  از این رو ممکن است خجالت بکشند.
درگذشت همکار ارجمندمان کوروش (ابوطالب) امام را به خانواده محترم وی و جامعه عکاسی کشورمان تسلیت می‌گویم. یادش گرامی.

در خبرها آمد که جایزه استپان رودیک یکی از برندگان جایزه ورلدپرس فتو (جایزه سوم در بخش مجموعه عکس ورزشی امسال) پس از بررسی فایل خام (راو) آن به دلیل دستکاری بسیار کوچک (حذف پای مزاحم از میان انگشتان شست و اشاره) پس گرفته شد، اگرچه رودیک این را یک رتوش ساده و داوران آن را دستکاری تلقی کردند. عکس‌ها را در زیر ببینید. عکس بالا اصل عکس، بعدی بخش بزرگ شده از همان عکس است که در عکس سوم دستکاری شده و به مسابقه ارسال شده است. این نوع وسواس و دقت برای حفظ اعتبار سندیت عکس انجام می‌گیرد. وگرنه در شاخه تصویرسازی فتوژورنالیسم اصلا توصیه بر دستکاری است. این اتفاق حد و مرز دستکاری را برای عکاسان کشورمان روشن خواهد کرد. در موارد مشابه بعضی از دوستان استدلال می‌آورند که تغییر در این حد ایرادی ندارد. حتی موردی را دیده‌ام که بخشی از یک عکس، کپی/ پیست ناشیانه بخشی دیگر از عکس بود. (افزوده: 1. قادر عاقلی که عکس‌ها را در فتوشاپ روی هم گذاشته و مقایسه کرده بود تلفنی اطلاع داد که تغییر فراتر از حذف پاست و خود فردی که در پس‌زمینه قرار دارد نیز حذف شده است. من چک کردم دیدم حذف نشده بلکه با تیره‌تر کردن تصویر آن را ناپیدا کرده است. 2. بقیه عکس‌ها در اینجا ببینید.)

3653_rudik_01.jpg

3654_rudik_02.jpg

 3655_rudik_03_1.jpg

 

«بن تن برگ» از بنیاد ورلد پرس فتو که سال گذشته در جریان کتاب فتوژورنالیسم کمکم کرده بود، بالاخره پس از یک هفته در پاسخ به پرسش من مبنی بر این که با وجود مشخص بودن رزمی در پولیتزر به عنوان صاحب عکس، چرا شما در بخش خبرهای ناگهانی، برنده دوم، سال 1979 هنوز عکاس را ناشناس اعلام کرده‌اید، امروز طی ایمیلی ضمن تشکر از توجه و یادآوری من اطلاع داد که فهرست اصلاح شد و نام جهانگیر رزمی به جای ناشناس در جدول گنجانده شد. مبارک است!

01pietromasturzo_0.jpg

نام برندگان جایزه ورلد پرس فتو 2010 اعلام شد. عکسی از اعتراضات شبانه تهران کار پیترو ماستورزو عکاس ایتالیایی برنده، عکس سال و عکسی دیگر، از اولیویه لابان ماته از حوادث ایران برنده جایزه دوم در بخش خبرهای ناگهانی شده است.

باز هم دوستان در مورد نشانی محل فروش کتاب فتوژورنالیسم از من می‌پرسند، دوباره مطلبی را که در 27 بهمن 1387 منتشر کرده بودم در این جا می‌آورم:

تهران، خیابان شهید بهشتی، خیابان پاکستان، کوچه دوم، شماره 13، دفتر مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها. تلفن: 88730413 و 88735439. برای درخواست کنندگان شهرستانی، کتاب بدون دریافت هزینه با پست ارسال می‌شود. ظاهرا خرید اینترنتی هم امکانپذیر است:

www.rasaneh.org/email: info@rasaneh.org

بنا به اطلاع ناشر، کتاب در کتابفروشی دستان به نشانی تهران، خ. انقلاب، خ. اردیبهشت، نبش خ. وحید نظری، پ. 282 تلفن: ۶۶۹۵۴۷۹۹-۶۶۴۶۱۰۲۱ عرضه می‌شود. باز بنا به اطلاع، کتابفروشی داخل ساختمان خانه هنرمندان ایران و نیز کتابفروشی هاشمی، به نشانی تهران، خیابان ولیعصر، نرسیده به میدان ولیعصر، نیز این کتاب را عرضه می‌کنند.
خوشحالم از شنیدن خبر قبولی! با شوق و استعدادی که در شما سراغ دارم امیدوارم، همچنان که سارای عزیز گفته، جست و جوی دانش در تهران برایت موفقیت آمیز باشد. 

دوستی تعریف می‌کرد، فلانی آمده بود پیش من و در بین صحبت‌ها در اشاره به خودش می‌گفت که: «من خدمات زیادی به عکاسی ایران کرده‌ام و جامعه عکاسی باید سپاسگزار من باشد.» آن دوست گله‌مند بود که ادعای او گزافه‌گویی و طلبکارانه بوده. به آن دوست گفتم که داوری در مورد گزافه گویی او با دیگران است ولی طلبکاری برای چه؟ از آن دوست پوزش خواستم که می‌خواهم توضیحی بدهم و سرش را به درد بیاورم. او هم «خواهش کرد» و با شکیبایی گوش کرد. گفتم:

هر فردی در گزینش بیشتر کارهایش اختیار دارد. هرچند گاهی هم به جبر کارهایی را انجام می‌دهد. بحث من در مورد کارهای اختیاری است، و خودم را مثال زدم. گفتم، هیچ کسی مرا مجبور نکرده بود که سه سال از عمر خودم را صرف تدوین کتاب فتوژورنالیسم کنم و در برابر حق‌الزحمه‌ای تقریبا ناچیز، روزانه حداقل 12 ساعت و گاهی 17 ساعت کار کنم. در مقیاسی والاتر، که کار من در برابر آن هیچ است، کسی «چه گوارا» را مجبور نکرده بود که برای دفاع از عقاید آزادیخواهانه‌اش وزارت دولت کاسترو را کنار بگذارد و در گوشه جنگل به تیر غیب عوامل سرمایه‌داری جهانی گرفتار آید. کسی کسی را مجبور نکرده است که برای آزادی کشورش جان فدا کند. حتی مثال‌هایی از موارد منفی هم می‌توان زد. مثلا کسی که مواد مخدر پخش می‌کند به اراده و به میل خود این کار را می‌کند. و هزاران مثال دیگر. ما بر اساس باورها و اعتقادات خودمان چنین کارهایی را انجام می‌دهیم. قصد ما ممکن است برای خدمت به بشریت باشد. ممکن است برای سودجویی شخصی باشد. ممکن است برای کسب شهرت باشد و یا هر مقصودی دیگر (که جملگی بر اساس باور خودمان است). در هر حال ما به باورهای خودمان پاسخ می‌دهیم. پس منتی بر سر کسی نیست، مگر این که کسی انجام کاری را از ما خواسته باشد. من، من نوعی، نباید از دیگران طلبکار باشم. در مورد خودم گفتم، من می‌توانستم در سه سال به جای دو کتاب سنگین بیش از 30 کتاب کودک و البته از نوع بازاری‌اش ترجمه کنم و خیلی خیلی بیشتر از آن پول نصیبم شود. البته ممکن است بگویید کار من برای خدمت به عکاسی بوده، یا بگویید برای کسب شهرت بوده، یا کسب درآمد (که این یکی نبوده!) یا هر تفسیر و تعبیری دیگر. اما به هر حال من برای پاسخگویی به باور خودم این کار را انجام داده‌ام و نباید از دیگران طلبکار باشم و بر سر کسی منت بگذارم.

اما وظیفه دیگران. کسانی که از این «کرده‌ها» سود یا زیان می‌برند اخلاقا، وظیفه دارند، این وظیفه شخصی و اخلاقی است، که نسبت به این عملکردها واکنش مثبت یا سپاسگزارانه داشته باشند یا آن را تقبیح کنند. مثلا هموطنی که آزادی کشورش از دست دشمن با کشته شدن هموطن دیگرش به دست آمده. او اخلاقا باید قدردان و سپاسگزار هموطن از دست رفته‌اش باشد. یا خانواده‌ای که در اثر توزیع مواد مخدر فلان سودجو، فرزندانش یا حتی هموطنانش معتاد شده‌اند، او نیز اخلاقا وظیفه دارد که کار ضدانسانی آن سودجو را تقبیح کند (البته اگر به زشتی آن کار واقف باشد.) بر همین اساس وقتی چند روز پیش خبرنگاری از من پرسید اگر شما زبان گویای حسین پرتوی بودید از دولتمردان چه چیزی طلب می‌کردید، گفتم، هیچ چیز. اما اگر به جای دولتمردان جمهوری اسلامی بودم به این دلیل که 30 سال است که از این عکس بهره‌برداری می‌کنم خودم را موظف می‌دیدم که در چنین شرایط سخت این عکاس از نظر پزشکی به او کمک کنم و حداقل فشار مالی را از روی خانواده او بردارم.

لب کلام این که، ادیسون نباید به خاطر اختراعش از من طلبکار باشد و منتظر سپاسگزاری! اما من به عنوان یک استفاده کننده از برق باید به او احساس دین کنم و سپاسگزارش باشم.

نمی‌دانم حرفم را به روشنی زدم یا نه و آیا از نظر او حرف‌های من درست بود یا نادرست. دوستم چیزی نگفت، فقط لبخند زد.

پیش از این که با نادر آشنا شوم کتاب «راهنمای خرید و کار با دوربین‌های عکاسی دیجیتال» او را خوانده بودم (1382). اخیرا هم لطف کرد و کتاب جدید عکاسی‌اش «راهنمای دوربین‌های دیجیتال» را به من داد. نادر خرمی راد، پر کار است و به گفتة خودش زمان را مدیریت می‌کند و گرنه انتشار 27 کتاب در کنار کارهای دیگر برای یک جوان 30 ساله کار کمی نیست. برایش آرزوی موفقیت دارم، که به نظرم موفق هم هست. این هم فهرست همه کتاب‌هایش.+

Nader_khorramirad_01.jpg

Nader_khorramirad_02.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صفحه 1 از 17
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی